هشدار روزنامه اسپانیایی درباره تکرار سناریوی جنگ‌های بی‌پایان

جنگ آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران، خاورمیانه بر لبه پرتگاه؛

تاریخ به ما نشان داده تمام مداخلات نظامی‌ای که در خاورمیانه با تصور ابتداییِ «سریع و محدود» طراحی و اجر می‌شوند، در نهایت به بحران‌هایی طولانی، بی‌ثبات‌کننده و مهارناپذیر تبدیل می‌شوند.

الهه کاکایی

به گزارش پیامد نیوز، روزنامه اسپانیایی 20Minutos طی گزارشی به قلم آنا بوتلا گومز نوشت: این روزها جهان با نگرانی ایستادنش بر لبه‌ی پرتگاه را به تماشا نشسته است؛ بزنگاهی با خطرناک‌ترین منطق ممکن: «تقابلی دائمی». تشدید دوباره‌ی حملات نظامی علیه ایران، آنهم کمتر از هشت ماه پس از تنش و یورش به این سرزمین، تأثیرات بسیار مخربی بر امنیت خاورمیانه و تجارت مواد اولیه و ضروری (گاز، نفت و کود) از طریق تنگه‌ی هرمز داشته؛ یک نابسامانی همه‌جانبه با پیامدهای اقتصادی و مالی برای تمام کشورها و شهروندان سرتاسر جهان.

همه‌ی این مخاطرات یک‌بار دیگر ضعف و ناتوانی سازمان‌هایی نظیر اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد در رعایت قوانین بین‌المللی و اعمال نفوذ صلح‌آمیز در بزنگاه‌ها را برجسته کرد.

گزارش «مجمع جهانی اقتصاد» پیش‌تر وضعیت کنونی جهان را «در آستانه‌ی پرتگاه» توصیف کرده بود و افق‌ سال‌های ۲۰۲۸ و ۲۰۳۶ را در مرحله‌ی «انباشت خطرها» لحاظ کرده بود؛ چشم‌اندازی تیره که در آن جهان با تقابل‌های ژئواکونومیک، جنگ میان دولت‌ها، قطبی‌شدن اجتماعی، رواج اطلاعات نادرست و رویدادهای شدید اقلیمی دست و پنجه نرم خواهد کرد. پیشواز تحقق این فرجام غم‌انگیز را نیز چندی پیش «کنفرانس امنیتی مونیخ» با طراحی شعار «زیر آواری از ویرانی» محقق کرد تا تصویری دقیق از زمانه‌ی امروزمان را ترسیم کرده باشد؛ دوران استقرار سیاست «شلیک‎‌های ویرانگر»؛ زمانه‌ای که مهم‌ترین ویژگی‌اش تخریب به جای اندیشیدن به نوسازی است.

گزاره‌ی احتمالی «گسترش سلاح‌های هسته‌ای» که از سوی آمریکا درباره ایران مطرح شده، اگرچه می‌تواند مسئله‌ای مهم برای جهان تلقی شود اما مگر نه اینکه چنین موضوعاتی می‌بایست از مسیرهای مناسب و در هماهنگی با سازمان‌های مسئول، به ویژه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پیگیری شود؟ آیا سابقه‌ی مداخلات نظامیِ پیشگیرانه در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه اثبات نکرد عملیات‌هایی که در ابتدا «سریع و محدود» تصور می‌شدند در نهایت به بحران‌هایی طولانی، بی‌ثبات‌کننده و مهارناپذیر تبدیل شدند؟

امروز و در سال ۲۰۲۶ باید یکبار دیگر از اقدام ایالات متحده آمریکا در بازگشت به تئوری «اتکا به قدرت نظامیِ صرف» نگران باشیم؛ اندیشه‌ای شکست‌خورده که می‌خواهد جوامع را از نو بسازد، فرهنگ‌ها را اصلاح کند، ارزش‌های مذهبی و چندصدساله را در هم بشکند و آینده‌ای تحمیلی را در سرزمین‌ها برپا کند.

پیش از این، جنگ روسیه و اوکراین در سال ۲۰۲۲ نشانه‌های شکل‌گیری نظمی جهانی بر پایه‌ی زور را آشکار کرده بود؛ یورش ویرانگر و بیرحمانه‌ی اسرائیل علیه غیرنظامیان فلسطینی در غزه به بهانه‌ی پاسخ به حمله‌ی حماس در سال ۲۰۲۳ و اکنون حملات هماهنگ علیه ایران، همگی صحنه‌ای از خشونت و ویرانی در ویترین جهانی برپا کرده که در آن امیدی به صلح، همدلی و انسانیت به چشم نمی‌خورد.

دیگر سخن از «صلح از طریق قدرت» یا حتی «صلح از طریق جنگ» نیست، نمایش امروز «جنگ از طریق جنگ» است؛ درامی رعب‌آور و تداعی‌گر جنگ‌های صلیبی؛ کارزاری نگران‌کننده چه برای مسلمانان و چه برای مسیحیان.

امروز ما صرفاً با یک بحران در خاورمیانه روبه‌رو نیستیم؛ مسئله‌ای عمیق‌تر در میان است: پارادایمی که در آن قدرت‌های هسته‌ای تصمیم می‌گیرند کدام مناقشه از راه مذاکره و کدام یک با استفاده از زور حل‌و‌فصل شوند. قوانین بین‌المللی به راحتی نادیده انگاشته و جنگ‌ها بدون هیچ سازوکاری و نظارتی کلید می‌خورند.

ایالات متحده با این شکل از تصمیم‌گیری‌ها می‌تواند اهدافش را در خدمت تقویت صلح یا در اختیار جنگ‌افروزی تعریف کند اما واقعیت این است که انتخاب دولت ترامپ همیشه گزینه‌ی دوم بوده و خود را به عنوان یک «سلطه‌جوی غارتگر» نشان داده، درست همانطور که پروفسور استفان ام.والت (استاد دانشگاه حکمرانی جان.اِف کندی هاروارد) آن را به این نام تعریف کرده است.

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران هرچند در ظاهر بدیع به نظر می‌رسد اما سرباز کردن یک زخم و جنگی قدیمی‌ در قالبی تازه است.

هرچند اتحاد ایالات متحده با ناتو همچنان یکی از ضروریات دفاعی برای کشورهای اروپایی‌ست اما اگر قرار باشد ایدئولوژی MAGA (عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم) با ارزش‌های ناسیونالیستِ پوپولیستی، معامله‌گری و مسیحیت سیاسی ترکیب شود، دیگر نمی‌توانیم به مسیر صحیح استراتژی‌ها و اتحادها امیدوار باشیم. دقیقاً به همین دلیل است که معتقدم امروز باید پیمان آتلانتیک شمالی را نه تنها به عنوان یک معماری امنیتی که در مفهوم پیوندی عمیق‌تر درک و پیگیری کرد؛ منظومه‌ای که به مثابه پلی میان دو ساحل اقیانوس اطلس، همواره سنتی طولانی در همکاری‌های مشترک، گسترش آزادی‌های سیاسی و دفاع از ارزش‌های دموکراتیک را تجربه کرده‌ است. ما باید جوامع‌مان را در بحبوحه‌ی طوفان‌های زمانه با این ارزش‌های مشترک حفظ کنیم. امروز اصلی‌ترین وظیفه‌ی همه‌ی ما دفاع از چندجانبه‌گرایی، باز نگه داشتن کانال‌های گفتگو، جلوگیری از شکست اتحادیه اروپا و کمک به نجات، تجدید و حفظ این پیوند باید باشد.

نگرش «نه به جنگ» در اسپانیا یک گنجینه‌ی ملی و فرصتی برای وحدت در مواجهه با قطبی‌شدن جهان است. در عین‌حال امتزاج آرمان‌گرایی اخلاقی در تصمیمات سیاسی می‌تواند پیامدهای ناخواسته‌ای نیز برای جایگاه بین‌المللی اسپانیا به همراه داشته باشد. حالا که پدرو سانچز، هوشمندانه و با احساسی صادقانه خود را در خط‌مقدم «نه به جنگ» قرار داده، نباید پیامدهای امنیتی، اقتصادی آن در مواجهه با ایالات متحده، اتحادیه اروپا، ناتو و منافع سایر متحدان را نیز نادیده بگیرد. شاید این مهم‌ترین چالش پیش‌روی سانچز در مواجهه با دوگانه‌ی آرمان‌گرایی و در نظر گرفتن منافع ملی در ادامه‌ی مسیر باشد.

منبع: روزنامه اسپانیایی 20Minutos (۱۰ مارس ۲۰۲۶)

مطالب مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.